خدایا ، من شاید همون آدمی نباشم که بهم بگی بنده ... ولی تورو خدا عذابم نده ...
هیچ وقت نخواستم به دیگران حسادت کنم ، و نکردم..
هیچ وقت توقعی از دیگران نداشتم و نخواهم داشت....
هیچ وقت پدرم و مادرم رو در تنگنا قرار نمیدادم.... که یه روزی بتونن به همویگه بگن :من میرم بچه ها رو پیش خودت میذارم......
من سرنوشت تلخم رو قبول دارم ..... وجود پدر و مادرم رو هر لحظه حس میکنم....سعی میکنم....ولی ولی من یا کس دیگه ای رو نخوان .... یه طرفه ست ، خب چه میشه کرد!؟
وقتی نمیخوان ،دیگه نمیخوان،....
امسال سال تداوم یا بریدن این سرنوشت تلخمه .... که با گذشت هر ثانیه .... دلم بابت حرفهایی که پدر و مادرم بهم میزنن کباب که هیچ .... میسوزه ....
نمیگم خدا چرا من ، چون آدمیانی در اطرافم دیدم که در این هوای گرم دوست دارن صفای این خانواده رو داشته باشن...
دل نوشته...
ما را در سایت دل نوشته دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52